عبد الرحمن جامي
153
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
از قوّههاى غير متناهية است بحسب تصرّف وهم كه از أو انتزاع كند قواى متعدّده را با آنكه يك قوّهء بسيطه پيش نيست يكى از قواى أو زايل شود باين معنى كه مبدّل بصورت گردد زيرا كه قويّت وقابليّت با فعليّت جمع نگردد . پس آن هيولى در حقيقت منقلب بصورت گشته ولى در ضمن اين صورت چون ساير قوى باقي است باز هم داراى هيولاست كه اين هيولى تبع وظلّ اين است وبا هيولاى سابقه شخصا مغايرند اگرچه نوعا متّحدند وهرگاه قوّهء ديگرى از آن هيولى زايل گردد بحصول صورتي ، بايد دانسته شود كه اين صورت ثانيه طارئ بر صورت سابقه نگشته كه انضمام صورتي شده باشد به سوى صورتي ، يا هيولى خلع صورتي كرده باشد ، بلبس صورتي بلكه بنحو استكمال است يعنى چنانچه هيولى قوّهء محض ونقصان صرف بود بواسطة حصول صورت سابقه كمالى يافت ، زيرا كه فعليّت نسبت به قوّه كمال است نسبت بنقص . ولى چون اين صورت كماليّه صاحب قوّههاست هنوز در حدّ نقصان است وبصور متلاحقه از نقصان حركت مىكند به سوى كمال يعنى عين اين ناقص كامل مىشود بنحو بساطت نه بنحو تركيب يا خلع ولبس . ومعنى اين كلام اين است كه صورت لاحقه با بساطت ذات صاحب آثاري است زائد بر آثار صورت سابقه وزيادتى آثار دالّ بر قوّت وشدّت وكمال شيء است همچنين درجه بعد درجه ترقّيات از براي هيولى حاصل است . بدين ترتيب كه أوّل هيولى مصوّر شود بصور عنصريّه وبعد از آن بصور جماديّهء معدنيّه وبعد از آن بصور نباتيّه ناميه وبعد از آن بصور حيوانية وبعد از آن يصور انسانية . ومعلوم است كه در جميع اين مراتب هر مرتبهء لاحقه داراى مرتبهء سابقه است نه به طورى كه صاحب اجزائى باشد كه يك جزء أو از مرتبه سابقه ويك جزء از مرتبهء لاحقه باشد بلكه بوحدتها كلّ أشياء ما دون خود است . چنانچه انسان كه حقيقت وى نفس ناطقه اوست . زيرا كه شيئيت شيء بصورت است نه به مادّه چنانچه از بيانات سابقه معلوم شد ، زيرا كه شيئيت شيء بفعليّت آن شيء است نه بقويّت وى . مثلا نطفهء انسان كه بالقوّه انسان است حقيقة انسان نباشد بلكه وقتي انسان باشد كه صورت انسانيّت كه عبارت از نفس ناطقه است